گفته بودم كه اگر بوسه دهي توبه كنم كه دگر باره از اين گونه خطاها نكنم
بوسه دادي و چو برخواست لبم از لب تو
توبه كردم كه دگر توبه بي جا نكنم
آزو مي کنم زندگي مال تو….
مرگ مال من راحتي مال تو….
گرفتاري مال من شادي مال تو…..
غم مال من همه مال تو ولي تو مال من
یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
برای عشق تو در قلبم سه کوه ساختم
اولی کوه وفا دومی
کوه صداقت
سومی.......
کوهی که هر وقت بهم گفتی دوستت ندارم از اون بندازمت پایین
صدايت چون صداي ابشاران
نگاهت چون نگاه چشم خورشيد
و قدت همچو قد رود کارون...
خاک تو سرت که هيچ چيزت به آدمي زاد نرفته
مراقب گرماي دلت باش
تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند
آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم
شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي
نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
توی آسمون دنیا هر کی یه ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره؟
واسه من تنهایی درده درده
هیچ کسو نداشتن هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن
دیگه باور کردم اینو که باید تنها بمونم
و تا لحظه مرگم شعر تنهایی بخونم
بر سنگ قبر من بنويسيد
خسته بود اهل زمين نبود
نمازش شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود
برای فهمیدن ارزش چهار سال:از فارغ التحصیل دانشگاه بپرس
برای فهمیدن ارزش یک سال:از دانش آموزی که در انتحانات پایان سال مردود شده بپرس
برای فهمیدن ارزش نه ماه : از مادری که نوزاد مرده به دنیا آورده بپرس
برای فهمیدن ارزش یک ماه :از مادری که بچه زودرس به دنیا آورده بپرس
برای فهمیدن ارزش یک هفته از سر دبیر یک نشریه هفتگی بپرس
برای فهمیدن ارزش یک ساعت:از عاشقانی که در انتظار یکدیگر به سر برده اند بپرس.
برای فهمیدن ارزش یک دقیقه:از شخصی که قطار اتوبوس یا هواپیما از دست داده بپرس
برای فهمیدن ارزش یک ثانیه :از بازمانده یک تصادف بپرس
برای فهمیدن ارزش یک دهم ثانیه: از شخصی که در المپیک مدال نقره به دست آورده بپرس
.......و
برای فهمیدن ارزش یک دوست: از کسی که آن را از دست داده بپرس.
رفتی اما چه بگوییم هیهات
تو ندانی که من آنروز غروب
زیر آن دره آرام و عبوس
به چه حالی بودم !
بی تو با حسرت و حرمان و سرشت
خلوتی داشتم آنجا که مپرس
کاش می دانستی
بی تو بر من چه گذشت
آزو مي کنم زندگي مال تو….
مرگ مال من راحتي مال تو….
گرفتاري مال من شادي مال تو…..
غم مال من همه مال تو ولي تو مال من
یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
برای عشق تو در قلبم سه کوه ساختم
اولی کوه وفا
دومی کوه صداقت سومی.......
کوهی که هر وقت بهم گفتی دوستت ندارم
از اون بندازمت پایین صدايت چون صداي ابشاران،
نگاهت چون نگاه چشم خورشيد،
و قدت همچو قد رود کارون...
خاک تو سرت که هيچ چيزت به آدمي زاد نرفته
مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان
با زمين کرد زندگي با دلت نکند
آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم
كه با سنگ بميريم تقصير كسي
نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست
كه دلتنگ بميريم
توی آسمون دنیا هر کی یه ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره؟
واسه من تنهایی درده درده هیچ کسو نداشتن
هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن
دیگه باور کردم اینو که باید تنها بمونم و تا لحظه
مرگم شعر تنهایی بخونم
بر سنگ قبر من بنويسيد
خسته بود اهل زمين نبود
نمازش شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد
شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري
كه باز نمي شد نشسته بود
آزو مي کنم زندگي مال تو….مرگ مال من راحتي مال تو….گرفتاري مال من شادي مال تو…..
غم مال من همه مال تو ولي تو مال من
یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم -*- وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم -*-
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست -*- گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم -*-
يادمان باشد سر سجاده عشق -*- جز براي دل محبوب دعايي نکنيم -*-
يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند -*- طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
برای عشق تو در قلبم سه کوه ساختم اولی کوه وفا دومی کوه صداقت سومی.......
کوهی که هر وقت بهم گفتی دوستت ندارم از اون بندازمت پایین صدايت چون صداي ابشاران،
نگاهت چون نگاه چشم خورشيد، و قدت همچو قد رود کارون... خاک تو سرت که هيچ چيزت به آدمي زاد نرفته
مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند
آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي
نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
توی آسمون دنیا هر کی یه ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره؟
واسه من تنهایی درده درده هیچ کسو نداشتن هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن
دیگه باور کردم اینو که باید تنها بمونم و تا لحظه مرگم شعر تنهایی بخونم
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد
شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد
پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد
اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري
كه باز نمي شد نشسته بود.
بسياري مردم با كشش و جذب به همديگر مواجه شدند اما از آن ببعد شادتر زندگي نمي كنند چرا؟ چون بيشتر آنها كشش را با معني عشق اشتباه گرفتند.
در مورد عشق مطالب زيادي وجود دارد اما اين مطلب در اينجا صحيح تر به نظر مي رسد. بياييد توضيحي در مورد عشق دهيم. وقتي كسي را دوست داريد ارزش زيادي براي آن شخص قائليد چون انتخابي كرده ايد و براي افزايش اين علاقه و عشق راههايي را پيشنهاد مي كنيد. همچنين آسايش و پيشرفت را در بالاترين الويت انتخاب دوست و عشقتان قرار مي دهيد. بله اين يك انتخاب است و نياز به جمع آوري اطلاعاتي داريد كه نياز به صرف زمان دارد. پس دلايل و چيزهاي زيادي بعنوان اولين نشانه عشق وجود ندارد.
اگر چه در اين نمونه منظور از پيشنهاد راهكارهايي از سوي شما به اين معني نيست كه فداكاري كنيد يا از ابتكارات و تجارب ديگران محروم بمانيد. اكثر مردم «عشق ورزيدن» را به همراه «كمك از تجارب ديگران» بيان مي كنند. اما روانشناسان آشنا با رفتارهاي انساني، فهميدند كه «عشق ورزيدن» معناي ديگري دارد. زماني كه عشق مي ورزيد زندگي و شادي را بالقوه تجربه مي كنيد.
از اينرو كساني كه عشق به ديگران مي ورزند، باارزش ترين هديه اي كه مي بايستي ارائه دهند: شادي، فهم و عشقشان براي زندگي است. براي ديگران اين چيزها باارزش تر از پول است، و هنوز آنها مايل به عشق ورزيدن بطور رايگان و آزاد هستند. پس اتفاق عجيبي مي افتد. با عشق ورزيدن، زندگي ديگران را با شادي، سرزندگي و فهم يا درك كه بخشي از وجود آنهاست، پر مي كنند. زماني كه همه اين چيزهاي خوب زندگي شخص را ارتقا داد، شخص آن احساسات را بروز مي دهد، شادي تولدي نو مي بخشد كه مي تواند بين هر دو آنها تقسيم شود. بنابراين با عشق ورزيدن، مردم به طور غيرارادي عشق را دريافت مي كنند، ولو اينكه آنها با اين قصد و غرض عشق نورزيده باشند.