تبليغاتX
عشق و عاشقی همش دروغه
وبلاگ شخصی رضا آقائی
1-پشت چراغ قرمز يك نفر كه حالا نفهميدم براي محبت بود يا شايد دل پري از من داشت چنان بوقي زد كه هنوز گوشم سوت مي كشد.من مي دانم ما ايراني ها علاقه تاريخي و باستاني به بوق زدن داريم.با بوق روكم كني مي كنيم.با آن به خانه بخت مي رويم.با بوق زدن قدرت خود رابه نمايش مي گذاريم.همچنين بوسيله آن با عشقمان رابطه برقرار مي كنيم.از دوستانمان تشكر مي كنيم ياازرقيبمان انتقام مي گيريم.وقتي دردل تاريكي يك تونل بوق مي زنيم مي فهميم زنده ايم...هيچ جاي دنيا به اندازه ما بوق نمي زنند...اين مقدمه مسخره رانوشتم كه بگويم من از بوق زدن خوشم نمي آيد.درسياست هم خيلي ها دنبال بوق زدن هستند...دوست دارم اينجا آرامش باشد.اين سايت نيم وجبي دلش تاب مستوري ندارد... پس من بوق نمي زنم اما شما فكر كنيد اينجا هايد پارك است .هرچقدر فرياد داريد بكشيد.جيغ بكشيد.بحث كنيد.نمي دانم شايد بعضي ازحرف هايتان راهم سانسور كردم.اما مطمئن باشيد اين برون فكني هابراي من كه حالا كمتربين مردمم مفيد است.يراي شما هم حداقلش اين است كه تا هايدپارك رفته ايد وبرگشته ايد.
بعدش هم اينجا كارخانه جوجه كشي نيست كه حالا حتما هرروز يك مطلب بنويسم...خواندن نگاههاي شما برايم مهمتر است...دوست ندارم سنگ هيچ گروه ياحزبي رابه سينه بزنم....كه سنگ هاي زيادي قبلا سينه ما را متلاشي كرده است......مي دانم اين مردمند كه مي مانند.

من اين دو حرف نوشتم چنان كه غير ندانست
تو هم ز روي عنايت چنان بخوان كه تو داني

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 11:28  توسط مریــم  | 

به امید نگاهت ایستادن
                       به روی شانهایت سر نهادن 
مرا خوشتر از اینها آرزویست 
                     دهان کوچکت را بوسه دادن

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 20:29  توسط رضا آقائی  | 

 جغرافياى آقايان

آقايان در سن 14 تا 17 سال مانند کشور کره شمالي هستند:قدرتی ندارند ولی مانند این کشور ادعای قدرت و سرکشی مي کنند


در سن 18 تا 19سالگى، مثل هندوستان هستند: برای زندگی کردن 4راه پيش روی خود ميبينند يا کنکور و قبولی يا سربازی به عبارت بهتر(آشخوری)یا بیشتر مواقع عاشق مشن و تا صبح واسه عشقشون شعر ميگن و یا پایان زندگی و مرگ


در سن 20 تا 27 سالگى، مانند کانادا هستند: بسيار خون گرم و مهربان اوج جوانی، زيبا و دلربا، برای هر دختری خيلی زود ويزای پزیرش صادر ميکنند..در اين دوران در تمام مدت از طرف جنس مخالف زير نظر هستن و برايشان دامهای زيادی گسترانده شده است


بين سن27 تا 32 سالگى، مانند ترکيه هستند: بدين معنا كه در دام گرفتار شده اند و فقط به حرف رئيس بزرگ که همان خانومشان باشد گوش ميدهند...پر از عشق


در سن 32 تا 40 سالگى، مثل ژاپن هستند: کاملا کاری شده اند..آينده روشن را در فعاليت شبانه روزی ميبينند


بين 40 تا 50 سالگى، مانند روسيه  هستند: بسيار پهناور، آرام و بسیار قدرتمند در جامعه و به عنوان راهنما و حلال مشکلات


در سن50 تا 65 سالگى، مانند کشورهای تازه استقلال يافته شوروی سابق: با يك گذشته ى درخشان و بدون آينده


بعد از 65 سالگى، شبيه عربستان هستند: همگان فقط به خاطر مال و ثروت به آنها احترام مي گذارند

اميدواريم آقايان با خواندن اين مطلب از ما دلخور نشده باشن شده باشن هم مشکلی نیست!!

 

با تشکر مریم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 20:14  توسط رضا آقائی  | 

عزیز من!آیا آن صفا و پاکیزگی که لازم است در خلوت خود می یابی یا نه؟

عزیز من!جواب این را از خودت بپرس.هیچکس نمی داند تو چه میکنی و تو را نمی بیند.

آیا چیز هایی را که دیده نمی شوند تو می بینی؟آیا کسانی را که می خواهی در پیش تو حاضر می شوند یا نه؟آیا گوشه ی اتاق تو به منظره ی دریایی مبدل میشود؟آیا میشنوی هر صدایی را که می خواهی؟

می بینی هنگامی را که تو سال هاست مرده ای و جوانی را که هنوز نطفه اش بسته نشده سال ها بعد نشسته از تو می نویسد؟

هر وقت همه این ها هستی داشت و در اتاق محقر تو دنیایی جا گرفت...در صفا و پاکیزگی خلوت خود شک نکن.اگر جز این است بدان که خلوت تو یک خلوت ظاهریست!...  مثل این است که تاجری برای شمردن پول هایش در را به روی خود بسته است

دل تو با تو نیست و تو از خود جدا هستی.آن تویی که باید با تو باشد از تو گریخته است.شروع کن به صفا دادن شخص خودت.شروع کن به پاکیزه ساختن خودت....

آن خلوت که ما از آن حرف میزنیم عصاره ای از صفا و پاکیزگی ماست.نه چیز دیگر.

""کتاب :دنیا !خانه من است""

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 20:2  توسط رضا آقائی  | 

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

و جودم از تمنای تو سر شار است

زمان -در بستر شب -خواب و بیدار است

هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز..

دل بی تاب و بیآرام من از شوق لبریز است

سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 20:0  توسط رضا آقائی  | 

Hasret oldu

Ayrılık oldu

Hüzünlere bölündü saatler


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 19:51  توسط رضا آقائی  |