تبليغاتX
عشق و عاشقی همش دروغه - ما ز شدگانيم ( ◊ اشعار عاشقانه )
وبلاگ شخصی رضا آقائی
صد ره در انتظارت، تا پشت در دویدم
پایم زكار افتاد، آنگه به سر دویدم

صد ره سرم به در خورد، چون وقت وعده ی تو
هر قدر كه دیرتر شد، من تند تر دویدم

در فكر گفتگویت، از خواب و خور گذشتم
در انتظار رویت، شب تا سحر دویدم

شب رفت و پیش چشمم، دنیا سیاه گردید
خورشید من نیامد، من بی ثمر دویدم

شاید دل تو می سوخت، بهتر ندید چشمت
چون با لبان خشك و چشمان تر دویدم
...

شنیدستم غمم را میخوری این هم غم دیگر
دلت بر ماتمم می سوزد، این هم ماتم دیگر

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 14:12  توسط رضا آقائی  |