عزیز من!جواب این را از خودت بپرس.هیچکس نمی داند تو چه میکنی و تو را نمی بیند.
آیا چیز هایی را که دیده نمی شوند تو می بینی؟آیا کسانی را که می خواهی در پیش تو حاضر می شوند یا نه؟آیا گوشه ی اتاق تو به منظره ی دریایی مبدل میشود؟آیا میشنوی هر صدایی را که می خواهی؟
می بینی هنگامی را که تو سال هاست مرده ای و جوانی را که هنوز نطفه اش بسته نشده سال ها بعد نشسته از تو می نویسد؟
هر وقت همه این ها هستی داشت و در اتاق محقر تو دنیایی جا گرفت...در صفا و پاکیزگی خلوت خود شک نکن.اگر جز این است بدان که خلوت تو یک خلوت ظاهریست!... مثل این است که تاجری برای شمردن پول هایش در را به روی خود بسته است
دل تو با تو نیست و تو از خود جدا هستی.آن تویی که باید با تو باشد از تو گریخته است.شروع کن به صفا دادن شخص خودت.شروع کن به پاکیزه ساختن خودت....
آن خلوت که ما از آن حرف میزنیم عصاره ای از صفا و پاکیزگی ماست.نه چیز دیگر.
""کتاب :دنیا !خانه من است""